خرید بک لینک

ذهن از نگاه من پیچیده ترین ساخته ی خداوند است. آنقدر پیچیده که هیچ تشبیهی برایش نمیتوان بکار برد. گاهی میگوییم کلاف سردرگم. ولی ذهن می تواند همزمان هم به شلوغی و درهم تنیدگی کلافی سردرگم باشد هم به سادگی و خلوتی تکه نخی آویزان از لباس.

ذهن میتواند بنده ی آدمی باشد و هم میتواند آدمی را بنده ی خودش کند. می تواند محرک باشد و انگیزه دهد و به پیش براند، میتواند مخرب باشد و مانع باشد و از حرکت باز نگهمان دارد. بستگی دارد که به چه می اندیشیم. چگونه می اندیشیم. کی و در چه زمانی می اندیشیم. همه ی اینها همزمان می تواند رخ دهد و آدمی را تا مرز جنون پیش ببرد. و هم می تواند مسائل را چنان ساده و روان تجزیه و تحلیل کند که گویی دنیا از روز ازل همانطور بی پیرایه بوده. 

ذهن عجیبترین ساخته ی خداوند است. به قول شهرزاد سریال شهرزاد: این اتاق تاریک ذهن، عجیب ترین جای جهان است... جایی که هر فکر و خیال و وهم و تصمیم و تصویر و خاطره ای می آید و می رود... 

و حالا که به جنون می اندیشم، بیشتر و بیشتر به پیچیدگی ساخته ی پروردگار پی میبرم. پی می برم این منم که میتوانم انتخاب کنم که دنیایم را چنان پیچیده برای ذهن تصویر کنم که نتیجه اش جنون باشد، یا چنان ساده بی اندیشم که ذهن حسی شبیه سرخوشی کودکی پنج ساله از بالارفتن بادبادکش داشته باشد.

ذهن، نه تنها عجیب است، بلکه خطرناک است. و همین اندیشیدن به خطرهایی که ذهن برای آدمی میسازد ترسناک است. ترسناک است که روزی افکاری که در ذهن میگذرند میتوانند چنان تغییراتی ایجاد کنند که شاید قدرتمندترین کلامها هم نتوانند. ترسناک است که درب ذهنمان به روی همه ی افکار خوب و بد باز است. ترسناک تر اینکه این ما هستیم که امکان هر پیش آمدی را به وجود می آوریم فقط به این علت که این اتاق تاریک ذهن در کنترل ما نیست. کاش میشد جنون را پیش بینی کرد. کاش میشد ذهن را خواند. کاش بنده ی ذهنمان نباشیم. کاش ...

 

پ.ن : گاهی فکر کردن جنون می آورد، گاهی فکر نکردن. گاهی نوشتن، گاهی ننوشتن. گاهی زمان لازم است، گاهی باید گذاشت و گذشت...گاهی هم باید چشمها را بست و نوشت. فقط نوشت. خوب و بد. بیراه و بی معنی. پرت و نا مفهوم. فقط نوشت...

برچسب: نویسنده: پرهام اکبری تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:59

صفحه بندی